سفارش تبلیغ
صبا ویژن
با درد خود بساز چندانکه با تو بسازد . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :12
بازدید دیروز :20
کل بازدید :12434
تعداد کل یاداشته ها : 27
100/2/27
9:27 ع

      2- حفظ وحدت

هر کس با الفباى سیاست آشنا باشد، بخوبى مى داندکه اتحاد و یکپارچگى تارو پود یک جامعه قوى و موفق را تشکیل مى‏ دهد و پیروزیهاى شگفت‏ انگیز در صحنه‏ هاى مختلف نظامى، صنعتى، علمى، اقتصادى و ... مرهون همبستگى و همدلى انسانهاست و سرافرازى هر جامعه‏ اى در سایه آن به دست آمده است.

از سوى دیگر، نقطه آغازین مرگ تمدّنها و فروپاشى قدرتها، شکستها و عقب ماندگیها و ... تفرقه و اختلاف بوده است؛ امام على علیه السلام در خطبه قاصعه، ضمن تحلیل حیات و مرگ قدرتهاى پیشین، دو نکته اساسى را به عنوان نتیجه بحث مطرح مى‏ کند:

1- برخى از گذشتگان به سبب وحدت و یکدلى به عزّت، شوکت، عافیت، آسایش، نعمت فراوان، کرامت و شرافت، دست یافتند و چشم طمع دشمن را کور و دست تجاوز وى را از مملکت خود کوتاه کردند.

2- برخى هم بر اثر کینه توزى، تشتّت، پشت کردن به یکدیگر و یارى نرساندن به هم، ستون فقراتشان شکست و از پاى درآمدند.

         3- صبر و استقامت‏

 «صبر» در فارسى، مرادف شکیبایى، خویشتن‏دارى، دوام و ثبات است و راغب اصفهانى آن را چنین شرح کرده است: «صبر، واداشتن نفس است به آنچه که مقتضاى دین و خرد است و نگهدارى آن است از آنچه که شرع و عقل آن را نمى‏پسندند.»

مفهوم صبر، عام و فراگیر است و در همه زوایاى زندگى انسان، جریان دارد و طبیعى است که وادى سیاست را نیز در بر مى‏گیرد، ولى خواجه‏      نصیرالدین طوسى (ره) تعبیر زیبایى در مورد صبر به کار برده که بیش از آنکه صبر اخلاقى فردى را در نظر آورد، «صبر سیاسى» را مورد عنایت قرار مى ‏دهد. او مى ‏نویسد:

 «الصَّبْرُ ارْبَعَةُ اشْیاءٍ؛ ثَباتٌ وَ کَفٌّ وَ احْتمالٌ وَ اقْدامٌ» «3»

صبر از چهار عنصر تشکیل یافته است: پایدارى، خویشتن دارى، تحمل و اقدام.

که این عناصر چهارگانه هریک به سهم خود یک مسؤول یا سیاستمدار را یارى مى ‏رساند و از تنگناهاى کار اجرایى و سیاسی می رهاند.

 


  
  

سیماى حقیقى مسأله حجاب

 در مسأله حجابسخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنى در هر محفلى حداکثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد یا نه؟.

درست است که صورت ظاهر مسأله این است که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنى آن کس که مسأله به نام او عنوان مى‏شود زن است و احیاناً مسأله با لحن دلسوزانه‏اى طرح مى‏شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و در حجاب؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینکه آیا مرد باید در بهره کشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنى آن که در این مسأله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در این مسأله ذى نفع‏تر است. به قول ویل دورانت:

 «دامنهاى کوتاه براى همه جهانیان بجز خیاطان نعمتى است.».

پس روح مسأله، محدودیت کامیابیها به محیط خانوادگى و همسران مشروع، یا آزاد بودن کامیابیها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است.

*فلسفة حجاب

 فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چیز است. بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى دیگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است به بالابردن احترام زن و جلوگیرى از ابتذال او.

حجاب در اسلام از یک مسأله کلى‏تر و اساسى ترى ریشه مى‏گیرد و آن این است که اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر، به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج قانونى اختصاص یابد، اجتماع منحصراً براى کار و فعالیت باشد. برخلاف سیستم غربى عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذتجوییهاى جنسى به هم مى‏آمیزد اسلام مى‏خواهد این دو محیط را کاملًا از یکدیگر تفکیک کند..

*غریزة جنسی هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش تر می شود.

 نبودن حریم میان زن و مرد و آزادى معاشرتهاى بى‏بند و بار هیجانها و التهابهاى جنسى را فزونى مى‏بخشد و تقاضاى سکس را به صورت یک عطش روحى و یک خواست اشباع نشدنى درمى‏آورد. غریزه جنسى غریزه‏اى نیرومند، عمیق و «دریا صفت» است، هرچه بیشتر اطاعت شود سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هرچه به آن بیشتر خوراک بدهند شعله ورتر مى‏شود.

*تدابیر اسلام برای رام کردن غریزة جنسی

 اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است. روایات زیادى درباره خطرناک بودن «نگاه»، خطرناک بودن خلوت با زن، و بالأخره‏ خطرناک بودن غریزه‏اى که مرد و زن را به یکدیگر پیوند مى‏دهد وارد شده است.

اسلام تدابیرى براى تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه، هم براى زنان و هم براى مردان تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که براى زن و مرد هر دو مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است:

قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضّوا مِنْ ابْصارِهِمْ وَ یَحْفَظوا فُروجَهُمْ ... قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ ابْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُروجَهُنَّ..

خلاصه این دستور این است که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم چرانى کنند، نباید نگاههاى مملوّ از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه‏گرى و دلربایى نپردازند، به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانه‏اى کارى نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند.

روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیرى روح بشر محدود به حد خاصى است و از آن پس آرام مى‏گیرد.

همان‏طور که بشر- اعمّ از مرد و زن- در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملک جاه و مقام سیر نمى‏شود و اشباع نمى‏گردد، در ناحیه جنسى نیز چنین است.

هیچ مردى از تصاحب زیبارویان و هیچ زنى از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلى از هوس سیر نمى‏شود.

و از طرفى تقاضاى نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنى است و همیشه مقرون است به نوعى احساس محرومیت. دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحى و بیماریهاى روانى مى‏گردد.

چرا در دنیاى غرب اینهمه بیمارى روانى زیاد شده است؟ علتش آزادى اخلاقى جنسى و تحریکات فراوان سکسى است که به وسیله جراید و مجلات و سینماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمى و غیررسمى و حتى خیابانها و کوچه‏ها انجام مى‏شود.

اما علت اینکه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که‏ میل به خودنمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنانکه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خودآرایى از این نوع حس شکارچیگرى او ناشى مى‏شود.

در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسیر سازد. لهذا انحراف تبرّج و برهنگى از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است.[1]



[1]. مطهری، مرتضی،«مسئله حجاب»


  
  

هر گونه رفتار و گفتار نیکى که از انسان سربزند، همین طور ترک سخن و عمل زشت یعنى انجام بایسته‏ ها و ترک نبایسته ‏ها، خواه کوچک باشد، خواه بزرگ و خواه کم باشد، خواه زیاد، از نظر اسلام، پسندیده و ارجمند است. بطور مثال؛ دادن چند دانه گندم به یک گنجشک ونجات انسان مؤمن و دانشمندى که از گرسنگى در حال مرگ است، هر دو، کارى انسانى، اخلاقى و ارزنده است، ولى تفاوت آنها به اصطلاح، از زمین تا آسمان است‏.در میان همه ارزشهاى اخلاقى، از جمله اخلاق سیاسى، چنین نوسانى وجود دارد و فضایل اخلاقى گرچه بطور مطلق، زیبا و پسندیده‏ اند، ولى در برابر یکدیگر، نسبى بوده، شدّت و ضعف دارند و حتى برخى را مى‏ توان فداى برخى دیگر کرد و همواره باید «اهمّ» بر «مهّم» ترجیح یابد و بر «اصول» بیش از «فروع» تأکید شود.

عناوین ارزشمندى چون، امر به معروف و نهى‏ از منکر، حفظ وحدت، عزّت، استقامت، خیرخواهى، رازدارى، تولّى و تبرّى و تألیف قلوب، به نظر ما در حیطه اخلاق‏ سیاسى، از اولویت نخست برخوردار است و سیاستمداران نظام اسلامى حتماً باید بدان متصّف باشند که به خواست خدا در این وبلاگ به تبیین آنها می پردازیم.

 1- امر به معروف و نهى از منکر

 «امر به معروف و نهى از منکر» از اصولى ‏ترین مسائلى است که مسلمانان در همه صحنه هاى اجتماعى و سیاسى، موظّف به رعایت آنند؛ مسؤولان و سیاستمداران اسلامى اگر به چنین وظیفه‏ اى اقدام نکنند در واقع، فلسفه حکومت را نادیده گرفته‏ اند و مسؤولیت خویش را زیر پا نهاده‏ اند.

تناسب امر به معروف و نهى از منکر با سیاست‏

در دیدگاه اسلام، ارتباط سیاست با امر به معروف و نهى از منکر بدیهى است و مى‏ توان گفت، لازم و ملزوم یکدیگرند و این اصل ارزشمند اسلامى، بیش از آنکه یک وظیفه فردى به حساب آید، یک اصل اجتماعى و سیاسى است و هر مسلمانى که در وادى سیاست گام زند، یا در پُستى اجتماعى قرار گیرد، نخستین وظیفه او امر به معروف و نهى از منکر است. قرآن مجید، این وظیفه عمومى را چنین ترسیم مى ‏کند:

 «الَّذینَ انْ مَکَّنَّاهُمْ فِى‏ الْارْضِ اقامُوالصَّلوةَ وَ اتَوُا الزَّکوةَ وَ امَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ‏ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْامُورِ» [1]

کسانى که اگر در زمین به آنان، قدرت دهیم، نماز را بر پاى دارند و زکات بپردازند و امر به معروف و نهى از منکر کنند و پایان کارها از آن خداست. [2]

از سوى دیگر، بازدهى اجراى صحیح امر به معروف و نهى از منکر چیزى جز نتیجه سیاست اسلامى یعنى تأمین مصالح امّت و دفع فساد از جامعه اسلامى نخواهد بود.

چنان که امیر مؤمنان صلوات‏الله علیه مى‏فرماید:

 «فَرَضَ‏اللَّهُ ... الْامْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةًلِلْعَوامِّ وَالنَّهْىَ عَنِ‏الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهاءِ»[3]

خداوند امر به معروف را براى (تأمین) مصلحت عمومى و نهى از منکر را براى طرد نابخردان، واجب کرده است. 



[1] .حج، 41

[2] .الهامی نیا،علی اصغر،اخلاق سیاسی،ص31

[3] . نهج البلاغه،حکمت244.


  
  
   1   2      >